انواع تعقل و مراتب عقل

عقل آدمی به حسب مراتب به چهار قسم تقسیم می شود.

 

اول: عقل بالقوه

دوم: عقل بالملکه

سوم: عقل بالفعل

چهارم: عقل مستفاد

 

عقل بالقوه، مرز بین انسان و حیوان است صاحب عقل بالقوه دارای نفسی است که توانایی تحصیل علوم و دانش های مختلف را داشته و امکان عمل بر طبق آن را دارا می باشد، تفاوت نوزاد آدمی با نوزاد دیگر موجودات در عقل بالقوه است. نوزاد حیوانات فاقد عقل بالقوه هستند، زیرا نفس آنان امکان تحصیل معقولات را ندارند.

 

عقل بالملکه عقلی است که از مرحلة بالقوه بودن فراتر آمده و مفاهیم و معانی و قضایای اولی و بدیهی را ادراک می کند، صاحب عقل بالملکه توانایی تربیت، استدلال و حرکت به سوی مجهولات نظری را داراست.

 

عقل بالفعل، عقلی است که با استفاده از بدیهیات و معارفی که در عقل بالملکه است، به سوی معارف نظری حرکت کرده و برخی از آنها را به فعلیت رسانده است، دامنه عقل بالفعل به تناسب معقولات متنوعی که وجود دارد گسترده است و هر انسان به مقداری که از آن معلومات بهره مند باشد دارای عقل بالفعل می باشد.

کسی که عقل نظری او بالفعل باشد و در عقل عملی نیز توانمند و قوی باشد ، ارتباط وجودی مستقیمی با عقل، یا عقولی پیدا می کند که دارای تجرد تام هستند، چنین فردی به دلیل این ارتباط مستقیم در فهم مسائل نظری نیاز به ترتیب و چینش مقدمات ندارد.

او همه معلومات را به نحو جمع در ملکه علمی خود واجد می باشد به گونه ای که هرگاه، یکی از آنها را اراده کند بدون آنکه به استدلال جدیدی محتاج باشد، مستقیماً معلوم را می یابد. کسی که از این مرتبه عقل بهره مند باشد دارای عقل مستفاد است.

مجردات

موجودات را در یک تقسیم بندی می توان به موجودات مادی و غیر مادی تقسیم کرد.

موجودات مادی عالم ماده و جسمانی را تشکیل می دهند و بر آنها نظام مادی حکم فرماست عالم آنها را عالم ناسوت و در اصطلاح قرآن عالم شهادت می نامند.

این عالم را عالم ماده و حرکت و زمان و مکان گویند و در یک کلام عالم طبیعت و محسوسات یا عالم دنیا است.

موجودات غیر مادیو به تعبیر فلسفی مجردات ، آنهایی هستند که مادی نیستند و در واقع مجرد از ماده اند. از آنجا که موجود مجرد همواره از موجود مادی دارای وجودی برتر است از این رو آنها عالمی برتر از عالم ماده دارند. آنها نیز با توجه به شدت و سعه وجودشان و میزان تجردشان از وجودی متفاوت بر خوردارند و از این رو در عالمی متناسب با شدت وجودی شان بسر می برند.

این موجودات به ترتیب شدت وجودی شان در عالم مثال یا ملکوت، عالم جبروت و عالم لاهوت به سر می برند . عالم مثال یا ملکوت عالمی است برتر از طبیعت و در آن صور و ابعاد وجود دارد اما از حرکت و زمان و تغییر در آن خبری نیست. عالم جبروت همان عالم الوهیت و احدیت است و لاهوت در اصل لاهوالاهو است، یعنی عالم اسماء و صفات الهی است.


از آنجا که عالم هستی دارای سلسله مراتب وجودی است و این سلسله از وجودی محض و مطلق که همان خداوند باشد آغاز می گردد و رفته رفته از شدت وجودی اش کاسته می گردد تا سرانجام آنقدر این وجود ضعیف گشته و دست آخر به عالم ماده می رسیم.


همانطور که گفتیم مجردات آنهایی اند که مادی نیستند و خداوند که در راس سلسله وجودات قرار دارد از تجری تام و تمام برخوردار است و موجودی مجرد محض است و دارای وجودی در نهایت حد خود.
روح و نفس انسانی نیز موجودی مجرداست و هر چند که مادی نیست و مجرد است اما همواره باید همراه ماده باشد و نمی تواند بدون ماده وجود یابد و این ویژگی مخصوص عالم ماده نیست بلکه روح در عالم مثال و عالم برتر از عالم ناسوت و دنیا نیز با جسمی مثالی و متناسب با آن عالم خواهد بود. بنابراین تجردش در حد تجردی ضعیف است و همواره باید در قالب و جسمی غیر مجرد جای گیرد.


حال با این سخنان تفاوت میان مجرد بودن خدا و مجرد بودن روح مشخص می گردد که وجود مجرد خداوند از شدت و بی نهایتی برخوردار است و دارای تجرد محض و وجودی مطلق است اما روح مجردی است که همواره در قالب و جسمی قرار می گیرد و اصلا قالب و جسم داشتن از مقدمات وجودی اوست. روح تحقق ندارد مگر آنگاه که در قالبی قرار گیرد.


بطور خلاصه باید گفت که: منظور از مجرد بودن روح، تجرد محض نیست؛ زیرا مجردات داراى مراتبى است. روح و عقل آدمى نیز مجردى هستند که تعلق به ماده دارند و در اثر رشد و حرکت ماده به وجود آمده اند (مثلاً جنین در اثر رشد و حرکت در رحم مادر، داراى روح و حیات بشرى مى گردد و روح وى به طور کلى بى ربط از ماده نیست). فلاسفه قائلند که بعد از مرگ نیز روح، مجرد محض نمى گردد و بقاى تجردى آن در ضمن تعلق به ماده و جسم برزخى است؛ برخلاف وجود خداوند که یک مجرد محض است. منبع:www.porseman.com